|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 22:1 توسط علیرضا |
عاشقم شدی ، عاشقت شدم دوستم داشتی ، دوستت داشتم همیشه خندیدی ، همیشه گریه کردم همیشه حرف زدی،همیشه سکوت کردم منو از یاد بردی ، به یادت بودم همیشه تو گفتی ، همیشه من شنیدم خواستی منو بشکنی ، خیلی راحت شکستم به راحتی فراموشم کردی ، به سختی فراموشت میکنم خواستی دیگه نباشم ، منم خواستم هرگز نباشی بازی دیگه تموم شد حالا با هم بی حساب شدیم + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 21:58 توسط علیرضا |
امشب هوس یار به سر دارم و از او خبری نیست .
هر چند بهار است ولی بی دل و دلبر ثمری نیست. فردا که روم من به سراغش به کجا سر بگذارم افسوس که از آن آغوش گرم وسر زلفش خبری نیست . چند است هوای رخ دلبر به دل افتاد خدایا اما چه رخی کز غم دوریش برایم بصری نیست . به هوای رخ دلدار دلم را پر شادی کنمو راه پر از گل اما چه کنم کاین صنمم را ز گناه و زدیارم گذری نیست. گفتم بروی می شکنم می گریم می روم از هوش او را زشکستن زگسستن ز بریدن حذری نیست . دارم به سرم تا غزلی از لب لعلش بسرایم صد حیف و صد افسوس که از قافیه سازم خبری نیست.!!! + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 21:57 توسط علیرضا |
اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره هام خط می زنم از دل ِ تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط می زنم اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می کنم نمی ذارم کسی عاشق نباشه ماهو بین همه قسمت می کنم وقتی گاهی من و دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید میشه تو سکوت بین ما دوتا خیلی از ندیدنی ها رو شنید قصه ی جدایی ِ ما آدما قصه ی دوری ِ ماست از خودمون دوری ِ من و تو از لحظه ی عشق قصه ی سادگی ِ گمشده مون + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 21:56 توسط علیرضا |
میگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون می آد چتر میگیری روی سرت .......... میگی عاشق برفی ولی طاقت یه گوله برف و نداری ........... میگی پرنده ها رو دوست داری ولی می ندازیشون تو قفس ........... میگی عاشق گل هایی ولی راحت از شاخه جداشون میکنی ........... انتظار داری نترسم وقتی میگی ........... عاشقمی + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 21:28 توسط علیرضا |
گناه من چيست که عاشقت شدم؟ گناه من چيست که تنها در دريای چشمان تو شنا ميکنم؟ گناه من چست که تنها بر لبان تو بوسه مزنم؟ گناه من چيست که دست در دستانت ميگذارم؟ گناه من چيست که شيرينی سخنت را با هيچ عسلی عوض نميکنم؟ گناه من چيست که از تو. نگاهت. طنين صدايت و عشقت دل نميکنم؟ گناه من چيست که تنها تو را ميخواهم؟ گناه من چيست که لبخندت را ميخواهم؟ گناه من چيست که ميخواهم با تو بمانم؟ اگر دوست داشتن گناه است. آری من گناهکارم. پس مرا در دادگاه چشمانت + نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386 21:27 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 17:35 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 17:33 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 17:32 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 17:31 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 17:37 توسط علیرضا |
کنار آشيان تو من آشيانه مي کنم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 16:21 توسط علیرضا |
تا وقتی که تو هستي تا وقتی که یاد تو در خاطر من جاریست .. تا زمانی که دستای گرمت همراه دستای خسته منه .. تا وقتی که نگاهت ... تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه .. تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی .. تا وقتی که شونه های تو .. امنترین جای دنیاست برای من .. من زنده ام .. ولی اگر .. یاد تو در خاطر من .. نگاهت پناهگاه من.. من بی تو در فاصله ها خواهم مرد .. . + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 16:27 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 16:17 توسط علیرضا |
مگه یادم می ره خاطراتم با تو لهجه خندیدن حالت چشم ها تو مگه یادم می ره تو عزیزم بودی تو غم و تنهایی همه چیزم بودی تو رسیدی وقتی گرم حق حق بودم تو چرا رنجیدی ؟ من که عاشق بودم تو کوچه هنوز جای پات جا مونده تو که نیستی اما عطرت اینجا مونده بی تو سهم چشمام ، ابر و بارونه لحظه های بی تو منو می ترسونه به یک جمله قانع ام به یک حرف یا یک نگاه نازنین قصه تو فقط منو بخواه + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 16:17 توسط علیرضا |
چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 20:47 توسط علیرضا |
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 20:6 توسط علیرضا |
|
| ||||||